تبليغاتX
هفته نامه آنزان
رسالتی برای آگاهی

 

 

 

 

مواد مخدر, تجارت پرسود

ع.بساک

در جهان امروز کمتر کسی که از ضرر و زیان مواد مخدر و آثا سوء آن بی اطلاع باشد. اگر در روزگاری از مواد افیونی برای خوش گذرانی استفاده می گردید امروز دیگر تبدیل به یک سیاست سرکوبگرانه خاموش شده است. همه کشورهای جهان از گسترش آن احساس خطر می کنند و یک صدا مردم را به مبارزه علیه آن دعوت می کنند.

آثار زیانبار مواد مخدر بر کسی پوشیده نیست, برای نگارنده جای سوال است که چرا هر چه بیشتر علیه این مواد و مضرات آن تبلیغ می شود, به دامنه گسترش آن اضافه می گردد؟

مواد مخدر کجا تولید می شود؟ به کجا انتقال می یابد؟ و چگونه به شبکه های توزیع می رسد و سوال هایی از این دست بدون شک ذهن تک تک افراد دلسوز جامعه را به خود مشغول داشته است. خانواده جدا نگران آینده فرزندان خود هستند, آنها نمی خواهند در آینده غنچه های زندگی خود را پرپر شده ببینند.

مدعیان حقوق بشر, ادعا می کنند که در صف مقدم مبارزه علیه مواد مخدر قرار دارند و علیه تولید و گسترش این مواد افیونی سازماندهی کرده اند اما گسترش هرچه بیشتر این مواد در ذهن ایجاد شک و تردید می کند آری باید میان حرف و عمل این مدعیان تفاوت قائل شد دم خروس از لای قبای آنها مشهود است.

تاریخچه ورود مواد مخدر به ایران

یکی از تفریحات مردم گذشته به غیر از می گساری, استفاده از مواد مخدر بوده است. استفاده از شراب, به حکایت منابع تاریخی قبل از ظهور اسلام در ایران معمول بود و در دربار شاهان گذشته به کرات از خوردن شراب یاد شده سات ولی به کار بردن مواد مخدر به عنوان مسکن و تحذیر کننده اعصاب معلوم نیست از چه تاریخی در ایران معمول گردیده است. مسلم است که دو دانشمند نامدار ایران محمد زکریای رازی و ابوعلی سینا هر دو از خواص شیره خشخاش اطلاع داشتند ولی هیچ دلیلی که حکایت از استفاده از این مواد افیونی در بین مردم شده باشد در دست نیست.

با مراجعه به تاریخ گذشته کشورمان و با مروز جنگ های ایران و عثمانی می توان گفت که ایرانیان خوردن شیره خشخاش را از عثمانیان آموختند. ترک های عثمانی گمان می کردند که خوردن شیره خشخاش آدمی را دلیر و رزمجو می کند و به همین منظور سربازان خود را به خوردن این مواد افیونی تشویق می کردند. در نتیجه جنگ های مستمر ایران و عثمانی این عادت در بین سربازان ایرانی نیز راه یافت. شاه عباس به سختی با استعمال این مواد در بین سربازان و توده مردم به مبارزه برخاست. با این حال اقلیت متمول از این کار دست تکشیدند.

شاه عباس در سال های اول پادشااهان خود با دو چیز که یکی ریش و دیگری تریاک بود مخالفت کرد و در سال دهم سلطنت خود فرمان ریش تراشی عام داد و در سال 1005 کارمندان تریاکی دربار را از کار اخراج کرد.

بریتانیا و مواد مخدر

نخستین محموله تریاک بنگالی در سال 1383 به وسیله یکی از ناوگان های چای شرکت بریتانیایی هند شرقی به ساحل انگلستان رسید. دلیل آوردن تریاک به انگلستان در واقع انجام آزمونی بود که اقبل کشاورزان و طبقات پایین این کشور را نسبت به استعمال مواد مخدر معلوم دارد اما چون با واکنش منفی تولیدگران انگلیسی رو به رو شدند. جست و جو برای یافتن بازار جدید را آغاز کردند که این بازار در چین کشف شد.

شرکت بریتانیایی هند شرقی جهت صدور مواد افیونی به کشور چین از راه های مختلفی وارد شد. بدین منظور گروه های متفاوتی را تشکیل داد. جالب ترین این گروه ها, گروهی بودند موسوم به داوطلبان گسترش دین مسیح این گروه اگرچه به ظاهر پیام آور آموزه های مسیح بودند اما در عمل برای گسترش استعمال محصول جدیدی که به بازار عرضه شده بود, یعنی تریاک بدان کشور سفر کردند.

بدین ترتیب تریاک خانه ها در سراسر چین گسترش یافت و در شهرهایی مانند شانگهای و کاتن, صدها هزار چینی بی نوا, استعمال تریاک را یکی زا راه های تحمل زندگی سخت خویش یافتند. پیش از آن که دولت چین با خطرات حیرت آور گسترش استعمال تریاک رو به رو شود, شرکت بریتانیایی هند شرقی نزدیک به یکصد سال اداره و توزیع این ماده مرگح آور را در این کشور به دست گرفته بود. در سال 1729 نخستین قانون مبارزه با مواد مخدر در چین به تصویب رسید. پس از آن بود که دولت بریتانیا جنگ طولانی با دولت چین را آغاز کرد.

شرکت بریتانیایی هند شرقی و دولت انگلیس, انحصارگرایی خود را بر تجارت تریاک به نحوی ادامه می دادند که تنها اشراف و بلندپایگان و بانکداران غنی و صاحب مقام انگلیس مجاز به انباشتن ثروت از آن طریق بودند. بنابراین وجود افراد و یا گروه های مستقل از انحصارات خودشان را نمی پذیرفتند و با آنان به مبارزه می پرداختند. مبارزاتشان علیه مواد مخدر بسیار عوام فریبانه بود با از بین بردن قاچاقچیان مستقل هم دولت خود را تطهیر می کردند و هم به استحکام شرکت هند شرقی کمک می کردند.

بازرگانان بنگالی و سلطه گران بریتانیایی و بانکداران دست اندکار قاچاق مواد مخدر, از فروش تریاک به بار برای چینی, به ثروت های هنگفتی دست یافتند. سود شرکت هند شرقی بریتانیایی در آن سال ها به تنهایی از مجموع سود شرکت های جنرال موتورز و فورد فزونی داشت.

آمریکا و مواد مخدر

پایان جنگ دوم جهانی, آغاز سلطه آمریکا بر جهان غرب بود, آمریکا تنها کشوری بود که از آسیب های جنگ دوم در امان ماند. پس از پایان جنگ دوم آمریکا با طرح (مارشال ترومن) که در واقع ترکیبی بود از بازسازی اقتصادی و سرکوبی مخالفان, سلطه خود را بر جهان غرب تثبیت کرد. از این دوران به بعد در کلیه فعالیت های سودآور جهان اثر انگشت آمریکا به خوبی مشاهده می شود. هر گاه در نامی از شرکت غیرآمریکایی به میان آید بدون شک پس از کنکاش سهام شرکت ها و بانک های آمریکایی را خواهد یافت.

تجارت پرسود مواد مخدر از این قاعده مستثنی نیست. آنها سعی در انحصاری کردن هرچه بیشتر این مواد سودآور دارند. اگر در زمانی شرکت بریتانیایی هند شرقی مواد مخدر را از تولید تا مصرف در انحصار خود داشت امروز آمریکایی ها با ترکیب شرکت های چند ملیتی اقدام به چنین کاری می کنند. گاهی اوقات در روزنامه مطالعه می کنید که در فرودگاه کندی, در یک جامه دان مشکوک مقداری هرویین به دست آمد و یا آدم ابلهی به پرداخت جریمه بابت مواد مخدر محکوم شده است. به خاطر بسپارید که این اخبار تنها سرگرم کننده افکار همگانی و در واقع برای فریب دادن است.

این اخبار حکم خاک پاشیدن به چشم مردم را دارد تا آنان تصور کنند دولتشان در مبارزه با مواد مخدر فعالیت خستگی ناپذیر دارد. آمریکایی ها و هم پیمانانش در عوام فریبی به درجه استادی رسیده اند اخبار و اطلاعات را طوری در اذهان عمومی منتشر می سازند که گویی پیامبرانی هستند که برای راهنمایی بشر آمده اند.

زندگی ما بدون آن که خود بدانیم به دست افرادی که به هیچ اصول اخلاقی پایبندی ندارند, هر روز مورد دستکاری بیشتری قرار می گیرد. این نکته به ویژه در زمینه قاچاق مواد مخدر, به واقعیت کامل پیوسته است. قاچاق مواد مخدر, محیط زیستمان را با تغییرات ژرفی رو به رو نموده است.

آنچه زیر عنوان مبارزه با مواد مخدر ادعا می شود یاوه ای بیش نیست. زیرا به واقع هیچ مبارزه جدی که توانسته باشد در روند فعالیت های بازماندگان بریتانیایی هند شرقی یعنی شرکت های آمریکایی صهیونیستی خللی وارد کند, صورت نگرفته است.

با استفاده از ماهواره و اینترنت, مغزمان را شست و شو داده و توان مقاومت مان را از بین می برند. بدین وسیله است که بر افکار مردم جهان سلطه می یابند و خوب می دانند که بدون سلطه بر افکار مردم دولتشان نمی تواند نقش خود را ایفا کند. ایجاد بحران های منطقه ای, پاشیدن بذر نفاق و دو دلی, پر کردن خلاء فکری مردم با تبلیغات حساب شده یکی از شگردهای معمولی سردمداران سرمایه داری جهان است که عوام فریبانه بر آن نام دموکراسی می نهد.

روش های مدرن اشاعه مواد مخدر

اگر روزگاری شرکت بریتانیایی هند شرقی جهت اشاعه مواد افیونی در چین از مبلغان مسیحی سود می جست, امروز جانشینان آن شرکت به روش های مدرنی دست یافته اند. اگر آثار مدرنیته را به دقت بررسی کنیم می فهمیم که گسترش مواد افیونی نیز از این آثار مصون نمانده اند, امپریالیست ها برای اشاعه مواد مذکور تکنولوژی را به خدمت گرفته اند, تکنولوژی که حاصل کار طاقت فرسای بشریت مظلوم است!

چه غم انگیز است حاصل کار نیاکانمان که اکنون برای نابودی فرزندانشان به کار گرفته می شود! پیدایش قرص های (ال-اس-دی) (اکستازی) کریستال بیانگر این مدعاست. فروش مواد مخدر با استفاده از خلاء فکری انسان ها یکی از بدترین شویه های پول سازی است با یاری جستن از همین گونه شیوه ها, قاچاق به ظاهر قانونی مواد مخدر به وسیله کارخانجات داروسازی متعلق به راکفلر انجام می گیرد. بخش عمده این مواد مخدر شیمیایی در ایالات متحده با همکاری بسیار نزدیک شرکت های سوئیسی, فرانسوی و بریتانیایی ساخته می شود. جالب آن که تولیدات شرکت های مذکور مورد تایید کامل نظام پزشکی آمریکا قرار دارند. داد و ستدهای شیطانی مواد مخدر و درآمدهای نجومی ناشی از آن به لندن, هنگ کنگ, دوبی و لبنان سرازیر می شود. عمق فاجعه را در یابیم! با حملات وحشیانه و صدور سرمایه, مواد خام و نیروی کار ارزان جوامع عقب نگه داشته شده را می بلعند و از طرف دیگر کارخانجات متعلق به راکفلر با ساختن قرص های به ظاهر دارویی نیروهای جوان جامعه را به نابودی می کشانند.

بسترسازی مناسب

تجارت مواد مخدر, به رغم ظاهر آن داد و ستد کوچه های تنگ و نبش خیابان های خلوت نیست. اداره آن مستلزم پول فراوان و مهارت فوق العاده است. گردانندگان انی مواد افیونی برای پیشبرد اهداف خود از اندیشمندان علم روانشناسی و جامعه شناسی بهره می گیرند. تولید و توزیع مواد مخدر تجارت کوچکی نیست. تجارت کثیف و گسترده ای است که یک امپراطوری عظیم را تشکیل می دهد امپراطوری عظیمی که تحت حمایت بانک های امپریالیستی قرار دارد.

آنچه در آزمایشگاه هایی این شرکت ها صورت می گیرد, همیشه از دید مردم پنهان مانده است.

آنها با استفاده از تجارب متخصصان مواد دارویی و روان شناسان, اثرات داروهای تولیدی خود را بر روی افراد بیمار آزمایش می کنند. وقتی حالات و واکنش های, بینل ها, هیپی ها, پانک ها, رپ ها و ... را ملاحظه می کنید بدون شک درخواهید یافت که مصرف این مواد افیونی و واکنش های جانبی آن با موسیقی تند و غیرمعمول راک, جاز و متال چقدر هماهنگ است, ک انال های مخصوص پخش این نوع بستر مناسب مصرف این داروهای افیونی را ایجاد می کند. ایجاد فقر و فلاکت و تهیدستی با غارت منابع طبیعی و انسانی از یکطرف و دادن قرص های فراموشی و موسیقی مناسب با آن نسخه است که غارتگران امپریالیستی بای کشورهای جهان پیچیده اند. آیا این هماهنی اتفاقی است؟

وظایف ما

کشور ما یکی از جوان ترین کشورهای جهان است و به همین علت طعمه مناسبی برای شکارچیان بین المللی است. روشنفکران متعهد جامعه ما وظیفه سنگینی به عهده دارند. آنها باید در مقابل این شبکه های جهانی آگاهانه و علمی به پاخیزند. نقشه شوم غیرانسانی مافیای مواد مخدر را آشکار سازند. نهال های جوان جامعه ایران در برابر تندبادهای این شبکه های جهانی آسیب پذیرند. بیکاری, فقر و خلاء ذهنی بستر مناسبی برای تمایل به این مواد افیونی است. روشنفکران متعهد جامعه وظیفه دارند که علت های فقر و بیکاری و خلاء ذهنی را ریشه یابی علمی نمایند. از زهری که سودجویان بین المللی به جوانان تزریق می کنند پادزهری بسازند. پادزهری که ناآگاهی و اعتیاد و رخوت و سستی را به آگاهی و مبارزه و سربلندی تبدیل کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 15:24  توسط محسن مرادی  | 

 

 محسن مرادی :

هر روز در خیابان های شهر شاهد حضور تعداد زیادی کودک خردسال در لابلای عابران پیاده و ماشین ها که هر یک از آنها به حرفه ای مشغولند, هستیم. آن قدر این صحنه ها برایمان تکراری شده است که انگار فراموش کرده ایم که آنها کودکان معصومی هستند که انتهای آرزوهایشان هنوز هم کودکانه است و شاید به وعده ی موهوم عروسکی زیبا در یکی از مغازه های این شهر این چنین به دنبال تو با اصرار و التماس می آیند. آیا تاکنون به التماس آنها توجه کرده ایم؟ اگر توجه نکرده ایم بدان و باور کن او همان کودکی است که جامعه ی بی رحم چنین بلایی بر سر او آورده است.

این کودکان عموما افرادی هستند که نمی توان آنها را یک معضل شهری یا حتی اجتماعی دانست. این ها کسانی هستند که بر اثر آشفتگی های حاد اقتصادی و به دلیل در تنگنا بودن مجبورند در خیابان ها به راه بیافتند و دست به اعمالی چون دستفروشی و کارهای خدماتی بزنند. اینها دارای شخصیتی مستقل اند که بنا به کمی سن و نداشتن تجربه کافی یا تخصص لازم مجبورند به یک معامله جزیی و با گرفتن سودی ناچیز قناعت کنند. به راستی چرا نمی پرسیم پدر و مادر این کودکان چه کسانی می توانند باشند و چرا به جای مدرسه رو به این شغل های کاذب می آورند؟ هر روز در خیابان اصلی شهر آنها به نمایش فقر و فلاکت مشغول می شوند و در این نمایش لقمه نانی را نیز به دست می آورند. آیا نمایش آنها به تاراج رفتن انسانیت نمی تواند باشد؟ آیا نمی توان در برابر این تراژدی تاسف بار و ذغم آلود سکوت نکرد؟

بی خانمان, طلاق والدین, بی سرپرستی, تحصیلات پایین و .... کودکان معصوم را که باید در کلاس درس به معلم ود جواب دهند به پرسه در خیابان و دست فروشی وا می دارد. پس آن لذت تکرار نشدنی کودکی و لحظات به یاد ماندنی را چه می شود؟

طبق اعلام سازمان بین المللی کار عامل اصلی روی آوردن کودکان به خیابان ها جهت انجام کارهای طاقت فرسا, فقر خانواده می باشد و بر اساس قطع نامه ی حمایت از حقوق کودکان که از سوی سازمان ملل متحد به تصویب رسید, کار برای افراد زیر 15 سال ممنوع و خلاف است. اما با این حال باز هم کودکانی هستند که خود باید مخارج خانواده را به دوش بکشند.

سعید عسگری پور, حقوقدان در این باره می گوید: تا پیش از 15 سالگی هیچ کس به لحاظ قانونی نمی تواند از کودکان و نوجوانان تقاضای انجام کار به خصوص مشاغل سخت را داشتهب اشد که در این راستا سازمان های مرتبط از جمله وزارت کار باید به دقت به این مسئله رسیدگی کند.

فاطمه حیدری, وکیل دادگستری نیز در ادامه نیاز مادی را مهمترین مشکل کودکان می داند و می گویند: مادامی که خانواده ای از لحاظ مادی دارای وضعیت مناسبی نباشد تحت هر شرایطی از توان و نیروی فرزند خود برای کسب درآمد استفاده می کند که بر این امر هیچ نظارت خاصی اعمال نمی شود. وی وجود مراکری برای آموزش کودکان این چنینی را لازم می داند و خاطر نشان می سازد: در این صورت حداقل لطمه و صدمه ای به این کودکان وارد نمی شود, علاوه بر این که نیازهای خانواده هم تا حدی برطرف می شود.

شیرزاد شهبازی کارشناس حقوق در مورد کودکان کار می گوید: هیچ نهادی برای رسیدگی به مشکلات کار کودکان وجود ندارد و به رغم ممنوعیت کار تا 15 سالگی هیچ نهاد خاصی برای پیگیری و رسیدگی به مشکلات کار کودکان و نوجوانان وجود ندارد.

... چند سال بیشتر ندارد, کودکی به تاراج رفته اش در نگاه معصومش نمایان است دسته های گل در دست به این طرف و آن طرف می رود و با اصرار از رهگذران می خواهد که گل بخرند.

نگاهم بهدست های کوچکش می افتد دست های او به زمختی دست زنان پیری است که سالیان سال به کارهای سخت مشغول بوده اند.

آمار رسمی سازمان جهانی کار نشان می دهد 128 میلیون کودک در آسیا, 48 میلیون نفر در آفریقا, 4/17 میلیون نفر در آمریکای لاتین و 5/2 میلیون نفر در کشورهای غربی و 0/42 میلیون نفر در کشورهای اروپای شرقی به کار مشغولند. در ایران بر اساس اطلاعات سازمان مدیریت و برنامه ریزی 15 درصد جمعیت کشور زیر خط فقر زندگی می کنند و درصد زیادی از کودکان به دلیل فقر به کار مغشولند و نان آوران کوچک خانواده هستند. بر اساس آمار 380 هزار نفر از کودکان 10 تا 14 ساله در سراسر کشور کار ثابت دارند و در حدود 370 هزار نفر کودک در همین سن به عنوان کارگر فصلی مشغول به کارند یعنی بیش از 700 هزار نفر کودک رسما کار می کنند و با احتساب به این که طبق روال مرسوم کشورمان در چنین عرصه هایی آمار رسمی معمولا طوری محاسبه می شوند که ضریب خطایی بالاتر از واقعیت دارد, می توان دریافت که بخش قابل توجهی از کودکان زیر 15 سال در ایران مشغول به کار هستند و هر ساله درصدی از کودکان به دلایل مختلفی ترک تحصیل می کنند و به کارهایی مانند پاک کردن شیشه ماشین ها, واکس زنی, فال فروشی, پلاستیک فروشی , روزنامه فروشی, جمع آوری نان خشک و وسایل فلزی در زباله ها و ... می پردازند و ساعات طولانی در پی لقمه نانی هستند و ناگزیر در معرض انواع آلودگی ها و آسیب های اجتماعی قرار دارند.

فقر اقتصادی و فرهنگی, اعتیاد پدر و مادر, بیکاری, فاصله طبقاتی زیاد از جمله عواملی است که کواکان تبدیل به قربانیان بهره کشی در بدترین شکل ممکن شده اند, یکی از آنها که با جعبه ای در دست که در آن آدامس کبریت و ... به چشم می خورد طول خیابان را طی می کند خود را علی معرفی می کند و می گوید: پدرم معتاد است و نمی تواند خرج مادر و خواهرانم را بدهد و فقط به دنبال یافتن مواد برای زنده نگه داشتن خود است و به کلی فراموش کرده که زن و بچه ای دارد و من مجبورم به این کاردست بزنم تا حداقل گوشه ای از مشکلات خانواده را برطرف کنم.

می پرسم درآمد روزانه ات چقدر است؟ می گوید بستگی به شانس و اقبال دارد.

کارشناسان, کودکان کار را از کودکان خیابانی تفکیک می کنند و معتقدند: کودک خیابانی به دلیل نداشتن سرپرست درست در خانواده دارای مشکلات اخلاقی فراوانی هستند در صورتی که کودکان کار, با کار خود به وضعیت اقتصادی خانواده کمک می کنند. کودکان خیابانی علاوه بر کار, در خیابان زندگی می کنند اما کودکان کار, اغلب نزد خانواده یا بستگان زندگی می کنند.

مرشد زاده وکیل پایه یک دادگستری در مورد حقوق کودکان می گوید: به موجب ماده 32 پیمان نامه جهانی حقوق کودک, برخورداری از آموزش و پرورش رایگان حق هر کودک است و دولت باید امکان آموزش ابتدایی رایگان و اجباری را برای همگان فراهم کند.

همچنین در ماده 24 پیمان نامه جهانی حقوق کودک آمده است: کودکان حق دارند از بالاترین سطح بهداشت و خدمات پزشکی برخوردار شوند و دولت ها نیز باید در گسترش مراقبت ها و آموزش همگانی بهداشت آنان نظارت داشته باشند و تمامی کودکان کارگر باید تحت پوشش تامین اجتماعی قرار گیرند.

یکی از کودکان که با چالاکی به این سو و آن سوی می رود و گویا از بین ماشین های پشت چراغ قرمز فرار می کند در نایلونی که در دست دارد انواع لوازم جانبی خودرو چون واکس داشبور, عروسک های آویز کوچک, رو داشبور, آچارهای کوچک و ... قرار دارد. علاوه بر این بر شانه های کوچک او چندین و چند لنگ راه راه قرمز رنگ خودنمایی می کند. با ظاهری مندرس و با دمپایی هایی که می توان آنها را از روی رنگ و کج و معوجی شان , لنگه به لنگه بودن آنها را تشخیص داد. جلوی هر خودرویی که می رسد دوان دوان به راننده واکس داشبور, لنگ و دیگر وسایل خود را عرضه می کند. وقتی راننده ای از آنها چیزی نمی خرد مثل پرنده برای رسیدن به ماشین های دیگر به پرواز در می آید. اغلب رانندگان از آنها چیزی نمی خرند. اما آنها هر روز به کار کم درآمد خود مشغولند و هنگامی که راننده ای قصد خرید داشت مثل فروشنده ای ماهر با چرب زبانی خاصی راننده را متقاعد می کند که از این جنس بخرد چون جنس اش خارجیه و همه از این جنس می خرند و از صبح تا به حال 10 نفر از این جنس خریده اند.

وظیفه تمامی نهادها و ارگان های دولتی است که از حقوق کودک تا ریشه کنی مقوله کار از کودکان در برابر شرایط آسیب زا و بهره کشی از سوی بزرگسالان, حمایت کنند. گزارش های سازمان یونیسف حاکی از آن است که دولت ایران قدم های مهمی برای تامین حقوق کودکان برداشته است با این حال واقعیت این است که حجم مسائل و مشکلات کودکان کار در ایران آن قدر متنوع و گسترده است که به اعتقاد صاحبنظران هنوز این حجم از فعالیت پاسخگوی تمام مشکلات نبوده است و متاسفانه هنوز در قانون ما سن کودکان در ایران مشخص نیست و قوانین متناقضی داریم که دوره ی کودکی را در ابهام فرو برده است.

فقر تنها عامل به وجود آمدن معضل کودکان کار نیست و علل مختلفی از جمله نقایص موجود در آموزش و پرورش, قوانین و مقررات ناکافی برای مقابله با کار کودکان و فقدان آگاهی عمومی, از عوامل موثر در بروز پدیده ای چون کار کودکان به شمار می آید. در کشور ما, رکود اقتصادی, بیکاری, مهاجرت وسیع روستاییان به شهرها, فقر و هزینه های بالای زندگی از عوامل موثر بر پیدایش و گسترش معضل کودکان کار است. انجمن حمایت از کودکان کار چندی قبل اعلام کرد که حدود 35 درصد از کودکان کار در منازل مشغول به فعالیت هستند و این در حالی است که این ها به عنووان کودک کار نیز شناخته نشده و از هیچ خدمات و حمایت اجتماعی برخوردار نیستند.

مونا حمیدی در خصوص کودکان کار و خیابانی می گوید: این کودکان معضل جامعه هستند و باید جمع آوری شوند ولی باید این مسئله را در نظر گرفت که کودکان کار, مشکل اقتصادی دارند و به این دلیل مشغول به کار هستند.

کارشناسان معتقدند نه تنها کودکانی که در کارگاه یا خیابان کار می کنند به عنوان کودک کار شناخته می شوند بلکه کودکان شاغل در منزل بخش پنهان قضیه هستند که تا به حال نه در قوانین و نه در بحث ها در نظر گرفته نشده اند. کودکان کار خانگی به دلیل اشتغل به کارهایی مثل بسته بندی, پوشاک و شکستن قند از تحصیل باز می مانند.

نرگس بحرینی می گوید: دختران 6 تا 17 ساله ای سراغ دارم که در شرایط بسیار نامناسب در خانه هایشان این فعالیت اقتصادی را انجام می دهند و حتی همچون کودکانی که بیرون از خانه کار می کنند ساعت کار مشخصی ندارند و سازمان بهزیستی هرازچند گاهی به جمع آوری, جداسازی و تفکیک این کودکان می پردازند و آمار و ارقامی به عنوان نتایج اقداماتش در روزنامه منتشر می کند در حالی که این نوع رفتار خودش آسیب رسان است.

وی معتقد است: بهزیستی بدون آن که برنامه خاصی برای کودکان کار داشته باشد مدتی از آنها نگهداری می کند و علاوه بر صرف مبالغ هنگفت برای این کار, آسیب هایی را نیز به کودکان وارد می سازد. مهمترین انتقادی که به بهزیستی وارد می کنند, نحوه رفتار با کودکان کار است و معتقدند در صورت گسترش کار انجمن های غیردولتی در این خصوص می توانند به تعداد بیشتری از این کودکان خدمات ارائه کرد.

علیرضا سعیدی زاده در خصوص کودکان کار و خیابانی می گوید: 92 درصد کودکان خیابانی بین 13 تا 18 سال هستند که 89 درصد آنان از نظر رشد عاطفی و روانی دچار احساس کم ارزش و بحران هویت هستند.

25 درصد کودکان بین 4 تا 6 ساعت کار می کنند, 35 درصد بین 6 تا 10 ساعت و 24 درصد آنها 10 ساعت به بالا در روز کار می کنند که 84 درصد آنها با خانواده زندگی می کنند و 54 درصد آنها درآمد خود را صرف خانواده می کنند و 56 درصد آنها پدر و مادر داشته و اعضای خانواده آنها بین 5 تا 8 نفر عنوان شده است.

سری به یکی از خیابان های شهر می زنم و کودکانی را می بینم که بر روی گاری های خود نشسته اند و منتظرند تا کسی پیدا شود تا بارش را تا خیابان اصلی حمل کنند.

از یکی از آنها می پرسم: اسمت چیه؟

-       عدنان

چند سالته؟

-       چهارده سال

مدرسه می ری؟

نه

چرا؟

چون پول نداریم و نمی توانیم پول کتاب و دفتر بدهیم.

هر روز این جا هستی؟

بله

از کارت راضی ای؟

ای بدک نیست. اما به خدا از سر بیچارگی است چون پدرم از کار افتاده و مادرم علیل و مریض است.

به راهم ادامه می دهم, کودکی در حال فرو رفتن گل است از او می پرسم این گل ها را از کجا میاری؟

از حمید آقا می گیریم و او هم در مقابل فروش مان به ما پول می دهد.

همیشه گل فروشی؟

بسته به جایش داره.

مدرسه می ری؟

نه پس اگه مدرسه برم شکم مان را کی سیر می کنه؟

هنوز صدای این کودکان کار نه جرمی را انجام می دهند و نه نمی توان آنان را بحران اجتماعی خواند.

اینها زاییده شرایط اقتصادی خانواده های خود هستند که بنا به دلایلی نمی توانند مایحتاج زندگی خود را تامین کنند. در این کلان شهر هنوز آسیب دیدگان و پناه جویانی هستند که حتی نمی دانند بهزیستی چیست؟ چه رسد به آنکه مورد حمایت این نهاد قرار گیرند و به راستی تا به کی باید این شغل های کاذب در بین کودکان معصوم و غنچه های پرپر شده و به تارج رفته رواج داشته باشد. واقعا قلم قاصر است که فقر, بی بضاعتی و معصومیت این کودکان را توصیف نماید. به راستی تا به کی این صحنه های غم انگیز را باید تحمل کرد؟ تا به کی باید این کودکان آواره خیابان باشند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 15:23  توسط محسن مرادی  | 

 

 

یکی از نظام های مدیریتی که در بسیاری از سازمان ها بحث های زیادی برانگیخته است و خیلی از مدیران داعیه پیاده سازی آن را دارند مدیریت مشارکتی است. پیش از آن که به بحث مدیریت مشارکتی و آسیب های آن بپردازیم لازم است نکته ای را متذکر شوم و آن هم این است که بسیاری از کارکنان و مخاطبان سازمانی این نظام مدیریت مشارکتی را با دموکراسی سازمانی یکسان انگاشته اند و همین یکسان پنداری باعث شده است تا در ابتدای اجرای نظام مدیریت مشارکتی استقبال نسبتا خوبی از آن به عمل آید ولی در ادامه این استقبال کمتر و چه بسا به انفعال منجر شده است. واژه دموکراسی ریشه در کلمات یونانی به معنای مردم و به معنای حکومت کردندارد و مراد یونانیان قدیم اداره امور از طریقمردم بوده است. برای تعریف دموکراسی در محیط کار لازم می دانم از ویژگی های دموکراسی سیاسی کمک بگیرم. راهل (1998) برای برقراری موازین دموکراسی ضرورت های زیر را مطرح می سازد:

1- نمایندگان منتخب 2- انتخابات آزاد, منصفانه و مکرر   3- آزادی بیان    4- اطلاع رسانی شفاف

5- تشکل های مستقل 6- حق برابر شهروندی

بیتهام وبول (1995) چهار رکن اصلی نظام دموکراتیک منسجم را به شرح زیر برشمردند:

1- انتخابات آزاد و عادلانه 2- دولت شفاف و پاسخگو (پاسخگوی حقوقی و سیاسی)   3- حقوق مدنی و سیاسی (آزادی هایی نظیر آزادی بیان و مهاجرت)     4- جامعه دموکراتیک یا مدنی (وجود تشکل های مستقل از دولت).

به نظر می رسد مدل بیتهام وبول در شرح دموکراسی سیاسی از جامعیت بیشتری برخوردار است و می تواند الگوی مناسبی برای تعمیم ویژگی های دموکراسی در محیط کار باشد. در این صورت مهم ترین ویژگی های دموکراسی در محیط کار با اقتباس از دموکراسی سیاسی به شرح زیر قابل تبیین است.

1- مدیریت شفاف و پاسخگو: یعنی پاسخگویی سیاسی, اداری و مالی مدیریت 2- مشارکت آزاد و عادلانه : یعنی درگیر شدن کارکنان درفرآیند تصمیم گیری در سطوح مختلف. این تصمیم گیری ها می تواند شامل انتخاب مدیران ارشد نیز باشد.    3- تشکل های مستقل: یعنی وجود اتحادیه های کارگری و کارمندی و همچنین شوراهای کار که از حقوق اعضای خود دفاع کنند و سهمی از مدیریت سازمان را بر عهده داشته باشند. 4- حقوق فردی: یعنی وجود آزادی هایی چون آزادی بیان و ترک سازمان برای کارکنان.

اما این پرسش مطرح است که تا چه حد چنین ویژگی هایی در محیط های کاری قابل تحقق است؟ به عبارت دیگر آیا می توان با اقتباس از هرم دموکراسی سیاسی هرم دموکراسی در محیط کار را استوار ساخت در پاسخ باید گفت هرچند جهت حرکت سازمان ها به سوی تحقق دموکراسی در محیط کار و گسترش آن است اما تحقق تمام ویژگی های هرم در محیط کار ایده آل به نظر می رسد و هنوز تا تحقق دموکراسی کامل فاصله زیادی وجود دارد. دموکراسی قواعد و ضوابطی دارد که همگان یعنی همه کسانی که در این بازی شرکت می کنند ملزم به رعایت آن هستند از مدیریت عالی  گرفته تا پایین ترین رده های سازمانی. بنابراین برای دستیابی به دموکراسی باید اخلاق دموکراتیک داشت چرا که دموکراسی پیش از آن که یک هدف باشد یک روش و حتی یک منش است. به ویژه در زمینه انتقاد پذیری و تحمل مخالف این رویه باید نهادینه شود.در سازمان های دموکراتیک باید گروه های اقلیت قادر باشند در جهت منافع خود تلاش کنند و چنین فرصتی از آنها دریغ نشود. مشارکت یکی از مولفه های دموکراسی سازمانی است ولی همه آن نیست. مدیریت مشارکتی شرکت دادن کارکنان در تصمیم گیری های سازمانی است که با عدم تمرکز ارتباط نزدیک دارد. مشارکت کارکنان در تصمیم گیری سازمانی درجات گوناگونی دارد که عبارتند از: نظام پیشنهادها بر مبنای مشورت تصمیم گیری دو جانبه و تیم های کاری. اغلب آنچه در سازمان های کشور ما از آن تحت عنوان مدیریت مشارکتی یاد می شود در حد سیستم پیشنهاد گیری است که به سختی می توان نام مدیریت مشارکتی را بر آن نهاد و اگر این نظام در بسیاری از سازمان ها نتوانسته موفقیت چندانی داشته باشد عمدتا به دلیل توقعات و انتظارات کارکنان از نظام مشارکتی و یکسان انگاری آن با دموکراسی سازمانی از یک طرف و ناتوانی نظام پیشنهاد گیری در برآوده ساختن مطالبات و انتظارات کارکنان از طرف دیگر است. تلقی کارکنان از مدیریت مشارکتی ایجاد بستری مناسب برای بسط دموکراسی سازمانی, وجود فرصت های برابر برای رشد و ارتقا, برقراری عدالت و رفع تبعیض, برقراری سیستم های عادلانه, پیگیری شکایات, وجود تشکل های مستقل نظیر اتحادیه های کاری و انجمن های صنفی اطلاع رسانی شفاف و گذر از مدیریت اقتدارگرای وظیفه محور به مدیریت انسان محور و مشارکتی است. بنابراین مدیرانی که به دنبال پیاده سازی نظام مشارکت هستند لازم است با شناخت دغدغه های فکری کارکنان مرحله ی پیشنهادگیری را به سرعت طی کنند و به سمت تشکیل تیم های خود گردان و تیم های مستقل کاری حرکت کننده در غیر این صورت خیلی زود بزرگترین سرمایه خود برای اجرای مدیریت مشارکتی یعنی اعتماد کارکنان به مدیریت را از دست خواهند داد و سلب اعتماد کارکنان صدمه ای جبران ناپذیر برای سازمان و مدیریت محسوب می شود. به منظور جلب حمایت کارکنان و تسهیل فرآیند مدیریت مشارکتی موارد زیر پیشنهاد می گردد:

1- پرهیز از خود محوری: مدیران باید باور داشته باشند که لزوما بهترین تصمیم, تصمیمی نیست که مدیر شخصا اخذ می کند, چه بسا ایده و نظر یکی از کارکنان میانی یا رده های پایین تر سازمان بتواند موفقیت های چشمگیری نصیب سازمان نماید.     2- تعهد و صداقت مدیریت: مدیریت سازمان بایستی بیش از دیگران خود را ملزم و متعهد به اهداف سازمانی و برنامه های مشارکت بداند و در گفتار و کردار خود صداقت و تعهد خویش را با ثبات رساند. تفاوت بین گفتار و کردار مدیریت مانع جدی در فرآیند اعتماد سازی و جلب حمایت کارکنان به شمار می رود. به گفته حافظ:

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس/ که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن

آنچه مبنای قضاوت کارکنان درباره ی مدیریت را تشکیل می دهد کردار مدیران است نه گفتار آنان. گفته شده است:

دو صد گفته چون نیم کردار نیست

3- برقراری سیستم اطلاعات باز و دو جانبه: ارتباطات یک جانبه و ارتباطاتی که در چارچوب نظام آمرانه سلسله مراتبی از بالا به پایین اعمال می شود نارضایتی و تخریب روحیه کارکنان را به دنبال دارد. اصولا ارتباطات در ساختارهای سلسله مراتبی از دقت کمتری برخوردار است و در سازمان های با ساختار سلسله مراتبی طویل جریان اطلاع رسانی رو به خاموشی می گراید. بنابراین سازمان ها ضمن نیاز به در انداختن طرفی نو در ارتباطات, به جراحی و دگرگونی ساختاری نیاز دارند.

4- ایجاد فرصت های مساوی برای ارتقا و رشد کارکنان: برای توزیع عادلانه قدرت, اطلاعات و امکانات در محیط های کاری, تشکیل کمیته هایی در خصوص دادن فرصت های اشتغال مساوی ضروری به نظر می رسد. فرصت های اشتغال مساوی در حقیقت رعایت اصل شایسته سالاری در مدیریت است که از بروز انواع تبعیض ها جلوگیری می کند.

5-اطلاع رسانی و شفافیت: اطلاع رسانی یکی دیگر از نمودهای مدیریت شفاف و پاسخگو است. دسترسی به اطلاعات در حکم سنگ زیربنای حاکمیت دموکراتیک در سازمان است. تصمیم گیری مسئولانه مستلزم آن است که کارکنان به اطلاعات و دانش مورد نیاز دسترسی داشته باشند و برای یادگیری مهارت های جدید برای تفسیر و استفاده از اطلاعات از فرصت های مساوی برخوردار باشند.

 

 مرحوم دکتر حسین جهاندیده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 15:20  توسط محسن مرادی  | 

 

اثبات مدعای محوری دین یعنی خدا وجود دارد نیز واجد همه ویژگی هایی است که برای مفهوم اثبات برشمردیم. آن ویژگی ها عبارتند از: 1- اثبات یعنی رفع زمینه های شک معقول درباره صدق برخی گزاره ها 2- این سخن به معنای رفع شک معقول از ذهن افراد است 3- ماهیت تجربه ای که زمینه های شک معقول را مرتفع می کند, بستگی به موضوع مورد بررسی دارد 4- اثبات غالبا به معنای اثبات پیش بینی هاست و پیش بینی ها نیز غالبا مشروطند 5- ممکن است نسبت میان اثبات و ابطال نامتقارن باشد و سرانجام 6- اثبات یک گزاره راجع به امر واقع معادل اقامه برهان منطقی نیست. من می کوشم این تمایزات را در مفهوم اثبات در حیات واپسین به کار گیرم. صورت مجمل این معنا را پیشتریان کرومبی در مقالات جدیددر عرصه کلام فلسفی و خود من در ایمان و معرفت مورد استفاده قرار داده ایم. این نظریه هم در میان فیلسوفان و هم در میان متکلمان مناقشه انگیز بوده است. با این حال من هنوز معتقدم که نظریه اثبات در حیات واپسین نظریه ای معتبر است. به علاوه برای اثبات خصلت ناظر به امور واقع گزاره های دینی, هیچ بدیل در خوری پیشنهاد نشده است.

قوت و اهمیت مفهوم اثبات در حیات واپسین از آن روست که مفهوم من عندی و عجالی نیست بلکه مبتنی بر تصوری از خداوند است که بالفعل در میان دینداران جاری است. در فرهنگ مسیحی واژه خداوند محور مجموعه ای از الفاظ نظیر روح, رحمت الهی, کلمه الله (لوگوس), حلول, ملکوت خداوند و بسیاری الفاظ دیگر است. مفهوم مسیحی خداوند تنها در نسبت با این الفاظ است که به طور کامل درک می شود. این مفهوم به همراه پاره ای از مفاهیم دیگر, من حیث المجموع از جهانی که در آن زندگی می کنیم, از انسانی که در آن قرار دارد؛ از غرض کلی خداوند که با اغراض انسانی در تعامل است و از نحوه تحقق نهایی آن غرض الوهی, تصویری به دست می دهند. این تصویر مسیحی از عالم که پاره ای انتظارات خاص را درباره آینده بر می انگیزد, با تصویری که منکران خدای عهد جدید بدان قایلند, تفاوت بسیار دارد. به علاوه این تفاوت ها چنانند که خود را در تجربه انسانی نشان می دهند. بنابراین امکان تایید تجربی (گزاره خدا وجود دارد), مبتنی بر مفهوم مسیحی خداوند است و نظریه اثبات در حیات واپسین می کوشد این امر را با مسئله منطقی معنا پیوند دهد.

اجازه دهید با ذکر یک داستان تمثیلی که در جای دیگری نیز آن را نقل کرده ام, نخست یک نمونه عام برای این نظریه به دست دهم و سپس بکوشم آن را دقیقتر و متناسب با این بحث نمایم. پس در ابتدا داستان تمثیلی را نقل می کنم.

دو نفر در راهی با یکدیگر هم سفرند. یکی از آن دو معتقد است که این راه به شهری آسمانی ختم می شود اما دیگری معتقد است که این راه به جایی نمی رسد و صرفا از آن رو که تنها راه موجود است, هر دو باید آن را طی کنند. هیچکدام قبلا این راه را نپیموده اند و از همین رو هیچکدام نمی دانند که در مراحل مختلف سفر چه پیش خواهد آمد. آنها در طول سفر هم لحظاتی مفرح و شادی بخش را تجربه می کنند و هم لحظاتی دشوار و خطر خیز را. یکی از آن دو نفر همواره خود را زائری می داند که به زیارت شهر آسمانی می رود. مطابق تعبیر او بخش های دلپذیر سفر گویی برای تشویق او طراحی شده اند و موانعی که در راه نیل به هدف پیش می آیند, امتحان هایی هستند که به او درس پایداری می دهند.

وی معتقد است که این همه را فرمانروای شهر آسمانی تدارک دیده است تا او را شهروند شایسته شهی سازد که سرانجام به آن وارد خواهد شد. اما دیگری به هیچ یک از این امور معتقد نیست و این سفر را گشت و گذاری ناگزیر و بی هدف می داند. او از خوشی های سفر لذت می برد و دشواری های آن را تحمل می کند زیرا حق انتخاب ندارد. از نظر او نه شهری آسمانی وجود دارد که به آن برسند و نه غایتی فراگیر که به سفر آنها معنا ببخشد؛ هر چه هست, صرفا راه است و اتفاقات خوب و بدی که در آن روی می دهد.

مسئله مورد بحث میان آن دو در طول سفر, مسئله ای تجربی نیست. آنها درباره جزئیات مسیر, انتظارات متفاوتی ندارند بلکه صرفا درباره مقصد نهایی, انتظارات متفاوتیدارند. با این حال هنگامی که آنها آخرین مرحله سفر را پشت سر بگذارند, این امر آشکار خواهدشد که یکی از آنها همواره بر حق بوده است و دیگری بر خطا. بنابراین اگرچه مسئله مورد بحث میان آن دو, مسئله ای تجربی نبوده اما از ابتدا مسئله ای راجع به امر واقع بوده است. زیرا مسئله فقط این نبوده که آنها نسبت به راهی که طی می کنند, احساساتی متفاوت داشته باشند بلکه علاوه بر آن, احساسات یکی از آنها متناسب با وضعیت امور واقعی بوده است و احساسات دیگری نامتناسب با آن. تعابیر متعارض آنها درباره این راه, موجد احکامی حقیقتا رقیب است که حکمیت آنها در گرو نتیجه ای است که در آینده (یعنی در پایان سفر) حاصل می شود.

البته این داستان تمثیلی (مانند همه داستان های تمثیلی) محدودیت های جدی دارد. این داستان صرفا در صدد بیان یک نکته است: مسیحیت معتقد است پس از این زندگی ابهام آمیزی که اکنون در آن به سر می بریم, حیات غایی بی ابهامی در آخرت فرا می رسد. یعنی این سیر و سلوک زمینی به وصال و حیاتی آسمانی و جاوید می انجامد. البته آن تجربه موعود را نمی توان قرینه موید اعتقاد به خدا (به منزله اعتقادی که هم اکنون مفسر تجربه ما است) دانست, اما آن تجربه به خوبی نشان می دهد که انتخاب میان خداگرایی و الحاد, انتخابی واقعی است نه صرفا یک انتخاب میان تهی یا لفظی. آن تجربه موعود, منطق موقعیت کنونی ما را تغییر نمی دهد اما تفاسیر بدیلی به دست می دهد که بیش از آن که نقش نظری داشته باشند, نقش عملی دارند. یعنی خط مشی ها و طرح های عملی متفاوتی برای ما فراهم می آورند که متناسب با موقعیت کنونی ما است.

بنابراین, دید یک فرد خدا باور نسبت به کل جهان از دید یک فرد ملحد متفاوت است. البته از نظرگاه کنونی ما که در این جهان زندگی می کنیم, این تفاوت, در محتوای عینی همه یا حتی یکی از لحظات گذرای این جهان تفاوتی پدید نمی آورد. فرد خداباور و فرد ملحد, درباره حوادثی که در لحظه لحظه زمان رخ می دهد, انتظارات متفاوتی ندارند (یا لزومی ندارد که داشته باشند) آنها درباره جریان تاریخ آن چنان که از درون تاریخ به نظر می رسد انتظارات متفاوتی ندارند (یا لزومی ندارد که داشته باشند) اما فرد خداباور انتظار دارد که تاریخ در نهایت, به مقصد خاصی برسد و غرض ویژه ای را محقق کند که همانا پدید آمدن فرزندان خداوند است. در حالی که فرد ملحد چنین انتظاری ندارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 15:20  توسط محسن مرادی  | 

در خلوت جهان

حیاتقلی فرخ منش

پاورچین

پاورچین

از کنارت می گذرم, ای زمین

بر گرده ی مرتعش اسبانی که

بیدستانی از جنون را می طلبند

مگر چه بوده ایم

حسرت به کولانی, که خسوف را به طبل

از بلندای بی بختی می راندیم

و عشوه ی ماه را

با زلالی چشم پیمانه می کردیم

مگر که بوده ایم؟

سایه هایی لاغر

بر کشاله های کهنه ی برف

غروب زایانی که پی اندر پی

غبار پارو می کردیم

تا چشم گشودیم

سنگینی زمانه بر پشتمان نشست

چه بیهوده حوصله بهار را نُک می زنند

حنجره ی برف خونیست (خونی ست)

چراغ های خاموش

آسیابان به خواب

بکارت زمین را, آسمان دزدید

راستی را قهرمانان چه حقیرند

تنها شاعرانند که

خوشه بر می دارند از گونه های بی گُل ...

 

 

 

 

استخوانی جا مانده از تنی گرم

دکتر محمد حسنی

من از تنی گرم برگشته ام

که در تن ام جا ماند

اصرارِ افق به شکستن زمین داشت

عمودی خندیدیم

و سپیدی شاعری لای موهای من ماند

از هلاک ها گفتیم

و از درد زایمان زنی به خود پیچیدیم

که صدها سال پیش

در کوره دهاتی شب ها عقیم می شد

استخوان زمان ها که در گلوی ام

تیک تاک می شکند

من با همه ی عقیمی ام

لای سپید کاغذها

مردانه زاییدم

آن قدر که موهای ام در و سپیدی شد

و از رد طعنه ی گوش های ام رد شد

منبا همه بیابان بودم

که افق شکست

تنی به گرمی من پیدا کنید

حالا که صدها سال پیش استخوان هایم شده ام.

 

 

 

 

پاییز

مهشید نقاش پور

کتیبه های زرنگار درختان

و قار قار زرد کلاغان

که می رود به خلوت پاییز

و باد

که آرام می وزد به گیسوان آینه ام

به راستی

چه سخت است سوگ سنبله ها!

قلبم را به مهمانی پاییز برده ام

با هیاهویش

پنهان به خِش خِش ارغوان ها

کبوتران تنهایی

از شانه های پاییزی ام در عصر زردآب می نوشند

کسی میان زخم بال کبوتر

و قار قار کلاغان

به باد می گوید

من از سرزمینی می آیم

که در آن عشق

به رنگ آفتاب لب بام پاییز است ...

 

 

 

 

سرزمین سوخته

فروزان شیرالی پور

چه حریصی خورشید!

گلها پوسیدند

سرزمینم باران می خواهد

آبی آبی!

غزل دیرپای شنیدنی

سوگوار همیشه

دل ما تشنه است

دل ما سوخته است

تو نمی دانی

آن وقت ها

زندگی زیبا بود

او نرفته بود

مرگ فاتحه ای بود هنوز

شبها مهتاب داشت

بوی گل خانه را پر می کرد

نمی گویم دلم خون است

خسته از هرچه ابر است

که از آن

به جای باران, دانه های دشنام می بارد ...

نفرین هم نخواهم کرد

... بر این تقدیر

غمت را می چکانم

در گلویم

گو که این هم روزی, امروز من باشد

ایستادگی را زندگی خواهم کرد

خاموش خواهم ماند ...

 

 

 

 

چرا جهان را دوست می دارم؟

برای چیدن گل سرخ, نه اره بیاور, نه تبر!

سرانگشت ساده ی همان ستاره بی آسمانم ... بسی

تا هر بهار به بدرقه ی فروردین,

هزار پاییر پریشان را گریه کنم.

هم از این روست که خویشتن را دوست می دارم.

برای کشتن من, نه کوه و نه واژه

اشاره ی خاموش نگاهی نابهنگام ... بس,

تا معنی از گل سرخ بگیرم و شاعر شوم.

هم از این روست که ترا دوست می دارم.

برای م